Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 47376
تاریخ انتشار : 11 اسفند 1392 22:31
تعداد مشاهدات : 3509

قواي ادراك باطني از ديدگاه دو حكيم مسلمان (ابن‏ سينا ـ صدرالمتألهين)

در اين مقاله ابتدا، تعريف قوه و تعريف نفس بيان و سپس انواع قوا و جايگاه قواي ادراك باطني توضيح داده شده است. پس از آن، مهمترين مسئله‏اي كه در بحث قوا بايد به آن توجه شود؛ يعني، مسئله ملاك تعداد قوا، بررسي و معلوم شده است كه اختلاف افعال، دليل بر تعدد قوا نيست، حتي در جايي كه دو فعل كاملاً ضد يكديگر باشند. انفكاك دو قوه از يكديگر هم بگونه‏اي كه يك قوه از بين برود و قوه ديگر باقي بماند، قابل اثبات نيست، هر چند مطلب صحيحي است.....

چكيده:

در اين مقاله ابتدا، تعريف قوه و تعريف نفس بيان و سپس انواع قوا و جايگاه قواي ادراك باطني توضيح داده شده است. پس از آن، مهمترين مسئله‏اي كه در بحث قوا بايد به آن توجه شود؛ يعني، مسئله ملاك تعداد قوا، بررسي و معلوم شده است كه اختلاف افعال، دليل بر تعدد قوا نيست، حتي در جايي كه دو فعل كاملاً ضد يكديگر باشند. انفكاك دو قوه از يكديگر هم بگونه‏اي كه يك قوه از بين برود و قوه ديگر باقي بماند، قابل اثبات نيست، هر چند مطلب صحيحي است.

اقسامي كه براي قواي ادراك باطني ذكر شده است، عبارتند از: حس مشترك، خيال، متخيله، واهمه و حافظه. در مود حس مشترك و خيال اين نتيجه حاصل شده است كه هيچ دليلي بر تغاير اين دو قوه وجود ندارد، بلكه يك قوه است كه صور ادراكي را از حواس ظاهري گرفته، در خود حفظ مي‏كنند.

درباره قوه متخيله، پس از تحليل دليلي كه ابن‏سينا براي اثبات اين قوه بيان مي‏كند، معلوم شده است كه اين دليل، گرفتار اشكالاتي است كه صدرا آنها را نقل كرده است.

درباره قوه واهمه پس از بيان دليل ابن سينا براي اثبات اين قوه، معلوم شده است كه هر چند اشكال صدرا به اين دليل وارد نيست، ولي اصل دليل باطل است و مدركاتي كه به اين قوه نسبت داده مي‏شود، يا بدون هيچ واسطه‏اي، مستقيما با علم حضوري درك مي‏شود و يا مطالبي است كه انسان با استدلال به آنها دست مي‏يابد.

از آنجا كه قوه خاصي بنام واهمه قابل اثبات نيست، بحث درباره قوه حافظه بيمورد خواهد بود، زيرا اين قوه بعنوان قوه‏اي معرفي شده است كه مدركات قوه واهمه را حفظ مي‏كند.

از تمام تحليلها و بررسيهايي كه در اين مقاله انجام گرفته است، اين نتيجه بدست آمده است كه براي نفس ناطقه كه مدرك كليات است، فقط يك قوه ادراك باطني قابل اثبات است كه آن قوه ادراكات حواس ظاهري را مي‏پذيرد، در خود حفظ مي‏كند.

از هر موجود داراي نفس، افعال مختلفي صادر مي‏شود؛ براي مثال، گياه تغذي، رشد و توليد مثل مي‏كند و حيوان علاوه بر اين افعال، احساس و حركت ارادي دارد. بطور كلي افعالي كه از موجودات داراي نفس حيواني و يا انساني صادر مي‏شود، برخي از قبيل ادراك است و برخي از قبيل حركت. فلاسفه مبدأ و منشأ صدور هر يك از اين افعال را قوه‏اي دانسته‏اند كه مانند ابزاري براي نفس است و نفس بوسيله آنها اين افعال را انجام مي‏دهد. گاهي كلمه «قوه» بمعناي عامتري بكار مي‏رود، بطوري كه شامل خود نفس هم مي‏شود؛ يعني، به هر مبدأ و منشأ فعلي از افعال «قوه» گفته مي‏شود و لو آن مبدأ فعل خود نفس و آلت و ابزار براي نفس باشد.

اكنون كه معناي قوه معلوم شد، لازم است به تعريف نفس نيز اشاره شود: فلاسفه اسلامي1، بپيروي از ارسطو،2 نفس را «كمال اول» جسم طبيعي آلي مي‏دانند كه افعال حياتي از آن جسم صادر شود. منظور آنها از كمال اول آن چيزي است كه نوعيت نوع، متقوم به آن است،3 در مقابل كمالِ ثاني كه بعد از تماميت نوع پيدا مي‏شود و زايد بر نوعيت آن است؛ براي مثال، كمالِ اول گياه، صورت نباتي است، ولي رشد، نمو و تغذيه كمال ثاني آن است و مقصود از جسم طبيعي جسمي است كه بدون دخالت انسان و بطور طبيعي شكل پذيرفته باشد، در مقابل جسم مصنوعي كه بوسيله انسان بشكل خاصي ساخته مي‏شود و مراد از «آلي» اين است كه داراي آلات و اندام باشد؛ يعني، اعضا و اجزاء غير متشاكلي داشته باشد كه هر كدام

f از تمام تحليلها و بررسيهايي كه در اين مقاله انجام گرفته است، اين نتيجه بدست آمده است كه براي نفس ناطقه كه مدرك كليات است، فقط يك قوه ادراك باطني قابل اثبات است كه آن قوه ادراكات حواس ظاهري را مي‏پذيرد، در خود حفظ مي‏كند.

عمل خاصي را انجام دهند.

با وجود مشابهت تعريفي كه فلاسفه اسلامي براي نفس ارائه داده‏اند با تعريف ارسطو، فلاسفه اسلامي هرگز همچون ارسطو، تمام نفوس را صورت ندانسته‏اند. فارابي تصريح4 مي‏كند كه انسان، مركب از دو جوهر است كه يكي از عالم خلق است و ديگري از عالم امر و ابن سينا مي‏گويد5: برخي از نفوس منطبع در ماده نيستند و حال آنكه صورت، امري است منطبع در ماده.

ابن سينا و صدرالمتألهين، هر دو نفس، را مبدأ آثار و افعال حيات مي‏دانند6؛ يعني آن جوهري است كه علت و منشأ افعال و آثاري از قبيل تغذيه و نمو و ادراك و... است. اين آثار كه بعنوان آثار حيات شناخته مي‏شود، فقط از موجودات زنده صادر مي‏شود نه از تمام موجودات، و بنابر اصل علّيت بايد علتي داشته باشد، آن علت يقينا جسميت آن موجودات نيست زيرا در اينصورت اين آثار بايد از تمام اجسام ناشي شود، بنابرين در اين موجودات زنده، جوهري هست كه علت بروز اين آثار است.

ياد آوري اين نكته نيز لازم است كه نفس، داراي اقسامي است، فلاسفه اسلامي چهار نوع نفس را نام برده‏اند7، نفس نباتي، نفس حيواتي، نفس انساني و نفس فلكي. هر كدام از انواع نفوس داراي عَرَض خاصي است؛ براي مثال، عَرَض خاص نفس نباتي نمو و توليد مثل است و عَرَض خاص نفس حيواني ادراك جزئيات و حركت ارادي است و عرض خاص نفس انساني ادراك كليات است.

 

دانلود متن کامل مقاله

 

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
 
 

حدیث

 

    اَفْضَلُ الشَّفاعاتِ اَنْ تَشْفَعَ بَيْنَ اثْنَينِ فى نِكاحٍ حَتّى يَجْمَعَ اللّه‏ُ بَيْنَهُما؛

    بهترين وساطت، وساطت ميان دو نفر براى ازدواج است تا اين‏كه خداوند آن دو را به يكديگر برساند.

    كافى، ج 5، ص 331؛ ميزان الحكمة، ج 5، ص 87.